کلیه نظریات بدون نام و نشان به طور اتوماتیک حذف می شود. اگر حرفی دارید آن را به صورت مستدل و با ذکر نام خود مطرح کنید. در غیر این صورت ما را با دسته های سینه زنی و ضرب و جرح اینترنتی کاری نیست. اینجا جای تمرین دبا (بحث) و شلنگ تخته ی مهره ها و لابی های حامی رژیم نیست.
در ضمن توهین و تهدید هیچ اثری ندارد. مرا راسخ تر می کند.
در صورت تکرار تهدیدها آدرس فرستنده ها منتشر خواهد شد
به امید ایرانی آزاد و آباد و بدون آفات
بی تردید ایران در چنگ یک حکومت طالبانی اسیر است. فکرش را بکنید که در هزاره ی سوم و در قرن بیست و یکم همین ملایان که برای حق اتمی شدن خود می جنگند از سوی دیگر دارند کثیف ترین قوانین اسلامی را رواج می دهند.
اشخاصی که احتمال قوی، ملا یا ملازاده ای بیش نیستند در مقام رئیس اداره آموزش و پرورش شهر تهران و یا عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران نشسته اند و برای شرعی کردن روابط دختر و پسر در مدارس راهنمایی و یا دبیرستان، صیغه را توصیه می کنند. صیغه ای که در جهت خاموش کردن شهوت پسران جوان به کار گرفته می شود و از دختر نوجوان چون کشتزاری برای تخم ریزی خروسان جوان، استفاده ابزاری می شود.

پس از رسوایی انتخاباتی، برای مشاطه گری رژیم، رخشان بنی اعتماد به اروپا آمده است و همه جا با شال و یا عمامه ی هنوز بپیچیده ی سبز ظاهر می شود. او ادعا می کند تحت فشار است و دوربینش را گرفته اند و دیگر نمی تواند حقایق را ثبت کند!
به حساب خودی ها، در این شش ماه گذشته، بیش از هفتاد و چند نفر جوان مردم را کشتند و انگار آب از آب تکان نخورد از این طرف شیرین بانو و کمپانی آمدند و هی داد همبستگی دادند و برای تجلیل از مبارزات مردم ایران بادکنک هوا کردند و هی عمامه ی نپیچیده را روی دوش انداختند و در ونیز بسیار زحمت کشیدند کالسکه سواری کردند و نور میدان را عوض کردند و جشنواره های حقوق بشری راه انداختند و طومار سبز برای آرشیو و موزه درست کردند و دست آخر شیرین بانو برگشت گفت ما با تفسیر قران قرار است برایتان حقوق بشرداری کنیم و باز برقع سبز به موزه بردند و تاریخ قلابی برای زن ایرانی ساختند و شیرین خانم هم مرتب در جهان غیرمسلمانان پلکید و با پارو پول جمع کرد و حالا با خبر شده ایم هنرهای شیرین بانو یکی دو تا نیست! مثل بتی محمودی، ایشان رمان نویس هم تشریف دارند و با ناشر ایتالیایی قرارداد بسته اند و رمان جدید ایشان "قفس طلایی" تازه چاپ شده و زود به چند زبان ترجمه شده است!
سایت اکابر فمینیستی با قدرت تمام کمر همت به از راه به در کردن جنبش و به خصوص منحرف کردن ذهن و روح مبارزه زنان بسته است و از انتشار هیچ مطلب پرتی برای تشویش اذهان عمومی کوتاهی نمی کند. این سایت که با پروژه یک میلیارد امضا و خانه نشین کردن زنان پا گرفت. چرا که ما می آییم در خانه تان و ازتان امضا می گیریم و بعد به نمایندگی از شما ان جی او می شویم و به جایتان مبارزه می کنیم و خلاصه راضی به زحمت شما نیستیم شما همچنان در خانه بمانید و هرگز به خیابان ها نریزید. و سپس کلاس اکابرش را دایر کرد و نقش مبصر و انتظامات جنبش زنان را ایفا کرد.
در دوران تحریم انتخابات با حیله "همگرایی"، اکابری که شکل گرفته بود با مبصرش راه افتادند با کاندیداهای ریاست جمهوری که همگی گاوهای پیشانی سفید رژیم بودند ائتلاف کردند و در کسادی انتخابات به جمع آقایان جنایتکار شور و حالی بخشیدند، این سایت اکنون مرتب مطالبی در جهت "مبارزه بی خشونت" منتشر می کند و مدام از مادران و زنان می خواهد فضا را صلح آمیز کنند و با خشونت مقابله کنند!
آمریکا به حمله نظامی به ایران نیازی ندارد، کافی است لشگری از این شیرین بانو و شیرنیک جونم های دهاتی و بیسواد را بسیج کند و به آنها نوبل و نوبلچه و دکترای افتخاری بدهد تا آنها بدون کوچکترین دانشی کلاه شرعی بر سر مسائل بگذارند و پرونده های جنایات رژیم را بشورند.
سایت زن نما و مردم فریب توده ای ها، مدرسه فمینیستی، از بدو احداث خود سعی در منحرف کردن و به هرز بردن جنبش زنان را داشته است. عوامل این سایت چند ماه پیش علیرغم اهداف کمپین یک میلیارد امضا، زنان را فریفتند و با یک شعبده بازی به نام "همگرایی" به قول شیرین عبادی "تابوشکنی" فرمودند و زد و بندی از بالا انجام دادند و پیشاپیش به دست بوس کاندیداهای احتمالی رفتند و آن هم در شرایطی که انتخابات توسط مخالفان واقعی حاکمیت و مردم (ونه اپوزیسیون رسمی و خودی) مورد تحریم قرار گرفته بود این بانوان همگرا رفتند زیر بال دولت را گرفتند و زنان را فریفتند تا برادران و شوهران و پسران و پدران خود را به پای صندوق های رأی بکشند.
این زنان حتی برای بازارگرمی و فریفتن نیمی از جامعه ی ایران، در روزهای پیش از انتخابات در بازار تجریش کارناوالی به راه انداختند و یک بار دیگر برای رونق دولت و انتخابات قلابی اش "همگرایی" فرمودند.
ویلیام شکسپیر نویسنده ای انگلیسی و متعلق به دوره نهایی رنسانس است. او دوران سیاه قرون وسطی را پشت سر گذاشته و انسان را با همه ی عیب ها و ضعف ها و شکوهش مورد بررسی قرار می دهد و در آثارش با زیبایی کامل تصویر می کند. نگاهی به شکسپیر، نویسنده ای ماندگار که فراتر از زمان و مکان خویش می نویسد باید در چهارچوب اندیشه اثرش و ساختار آن باشد.
نمایشنامه های شکسپیر را به دسته های مختلف تقسیم کرده اند و نمایشنامه "رام کردن زن سرکش" جزو نمایشنامه های کمدی اوست. نمایشی که از کمدی موقعیت شکل می گیرد و برای همین موقعیت های مضحک این نمایش برای خواننده یا بیننده تولید خنده می کند. دختر زبان دراز ثروتمندی که هیچکس حتی پدرش حریفش نیست و از سوی دیگر زمانه ای که دختر بالاخره باید شوهر کند حتی اگر آن دختر کاتارینای گستاخ باشد، خنده آور است.
این خبر را ببینید:"روابط نامشروع پرسنل زندان رجايی شهر با زنان زندانی، مجموعه فعالان حقوق بشر" آیا بهتر نبود این مدافعان و فعالان حقوق بشر از کلاه شرعی گذاشتن بر روی جنایات و رفتارهای رژیم اسلامی و مسلمان بازی خود دست برمی داشتند و (نه آخوند گونه بلکه) انسان گونه به مسئله "تجاوز و سوء استفاده جنسی" از زنان برخورد می کردند؟ به خوبی می دانیم که در زندان های ایران با زندانیان سیاسی مانند غنیمت جنگی رفتار می شود و در این خبر می خوانیم که پرسنل پزشکی از بیماران که یکی یا دو تا هم نبوده اند استفاده جنسی می کرده است، پس چرا این عبارت "روابط نا مشروع" را در گزارش "فعالان حقوق بشر" می بینیم؟ آیا این "فعالان حقوق بشر" قصد ماله کشیدن و گذاشتن کلاه شرعی بر جرایم و جنایات نظام جمهوری حقه و فریب و دروغگویی ندارد؟ و اگر ندارد چرا مسئله را به این شیوه ی کثیف آخوندی مطرح می کند؟

هرتا مولر، نویسنده رومانی تبار شهروند آلمان و برنده نوبل ادبی 2009 نسبت به وضعیت نویسندگان ایران و چین ابراز نگرانی کرد و به سرکوب و خشونت در این دو کشور شدیداً اعتراض کرد.
مادام بوواری یکی از زنان مشهور استان نرماندی در شمال فرانسه است. مادام بوواری پرسوناژ اصلی رمان "مادام بوواری" اثر گوستاو فلوبر در شهرک کوچک "ری" در نرماندی می زیست و ماجرای کتاب در واقع سرگذشت دلفین و اوژن دولامر است که با قلم گوستاو فلوبر تبدیل به رمانی ماندگار شد. دلفین سرخورده از شوهر و معشوق و زندگی، در ششم مارس 1848 خود را مسموم کرد و شوهرش چندی بعد، در هفدهم سپتامبر 1849 جان سپرد.
ببخشید بنده نه جنوبی ام و نه چادری و نه برقعی خواهم شد اما وقتی یک سایتی که ادعا می کند فمینیستی است بیاید و با یک انشای دبستانی در تبلیغ حجاب و یا با "برقع سبز به چشم به استقبال برابري ، آزادي و عدالت" بشتابد را تبلیغ کند و برایمان با صدایی به ظاهر "گرم و هيجان زده از سبزي برقع هايي بگویند كه اين روزها به بازار آمده"... و تصادفاً این برقع حجاب نیست بلکه با برقع زنان افغان و برقع هاي طالباني فرق دارد و یک دنیا صغرا و کبرا چیدن برای تبلیغ حجاب"

پروانه پانزده ساله بود هنگامی که در تابستان شصت زیر پل سیدخندان دستگیرش کردند. چند روز بعد به خانواده اش خبر دادند که بیایید جنازه اش را ببرید. آیا پول گلوله را گرفتند؟ - نمی دانم. آیا پیش از اعدام او را مورد تجاوز قرار داده بودند؟ - نمی دانم. آیا اعدامش کرده بودند یا زیر شکنجه مرده بود؟ - نمی دانم، چون از زندان خبر آمد که حتی اسم خود را هم تا دم مرگ بر زبان نیاورده است.