تبليغاتX
از "چشمان زنان" ایرانی
مجموعه مقالات در نقد زنان و آنچه "جنبش زنان" ایرانی لقب گرفته است

رام کردن زن سرکشویلیام شکسپیر نویسنده ای انگلیسی و متعلق به دوره نهایی رنسانس است. او دوران سیاه قرون وسطی را پشت سر گذاشته و انسان را با همه ی عیب ها و ضعف ها و شکوهش مورد بررسی قرار می دهد و در آثارش با زیبایی کامل تصویر می کند. نگاهی به شکسپیر، نویسنده ای ماندگار که فراتر از زمان و مکان خویش می نویسد باید در چهارچوب اندیشه اثرش و ساختار آن باشد.

نمایشنامه های شکسپیر را به دسته های مختلف تقسیم کرده اند و نمایشنامه "رام کردن زن سرکش" جزو نمایشنامه های کمدی اوست. نمایشی که از کمدی موقعیت شکل می گیرد و برای همین موقعیت های مضحک این نمایش برای خواننده یا بیننده تولید خنده می کند. دختر زبان دراز ثروتمندی که هیچکس حتی پدرش حریفش نیست و از سوی دیگر زمانه ای که دختر بالاخره باید شوهر کند حتی اگر آن دختر کاتارینای گستاخ باشد، خنده آور است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:36  توسط مهستی شاهرخی  | 

این خبر را ببینید:"روابط نامشروع پرسنل زندان رجايی شهر با زنان زندانی، مجموعه فعالان حقوق بشر" آیا بهتر نبود این مدافعان و فعالان حقوق بشر از کلاه شرعی گذاشتن بر روی جنایات و رفتارهای رژیم اسلامی و مسلمان بازی خود دست برمی داشتند و (نه آخوند گونه بلکه) انسان گونه به مسئله "تجاوز و سوء استفاده جنسی" از زنان برخورد می کردند؟ به خوبی می دانیم که در زندان های ایران با زندانیان سیاسی مانند غنیمت جنگی رفتار می شود و در این خبر می خوانیم که پرسنل پزشکی از بیماران که یکی یا دو تا هم نبوده اند استفاده جنسی می کرده است، پس چرا این عبارت "روابط نا مشروع" را در گزارش "فعالان حقوق بشر" می بینیم؟ آیا این "فعالان حقوق بشر" قصد ماله کشیدن و گذاشتن کلاه شرعی بر جرایم و جنایات نظام جمهوری حقه و فریب و دروغگویی ندارد؟ و اگر ندارد چرا مسئله را به این شیوه ی کثیف آخوندی مطرح می کند؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:3  توسط مهستی شاهرخی  | 

هرتا مولر، نویسنده رومانی تبار شهروند آلمان و برنده نوبل ادبی 2009 نسبت به وضعیت نویسندگان ایران و چین ابراز نگرانی کرد و به سرکوب و خشونت در این دو کشور شدیداً اعتراض کرد.
از سوی دیگر؛ شیرین عبادی حقوقدان مسلمان ایرانی(برنده نوبل صلح 2003) در یک سخنرانی اعلام کرد :" اسلام با حقوق بشر همخوانی و سازگاری دارد "... شیرین عبادی معتقد است که قطبی شدن روابط بين خاورميانه و غرب موجب شده است که مسلمانان به سوی هويت اسلامی خود برگردند. در نتيجه، مطرح کردن بحث مربوط به يک دولت سکولار در حال حاضر در ميان مردم ايران خريداری ندارد و به جای آن لازم است که پيشرفت را از طريق تفسير درست قرآن به دست آوريم. شیرین عبادی می گويد که خود در همين راستا و به کمک تفسيرهای کم تبعيض آميزتر از قرآن از موکلين اش دفاع می کند.
***
یعنی شیرین خانم در قرن بیست و یکم، به عنوان برنده صلح نوبل، به سرکوب و خشونت و اعدام و غیره اعتراض نمی کند بلکه همراه زنان مسلمان به "عبادت" و تفسیر قرانی مشغول می شود و اسم این کار را می گذارد "مبارزه حقوق بشری"!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:36  توسط مهستی شاهرخی  | 

مادام بوواری یکی از زنان مشهور استان نرماندی در شمال فرانسه است. مادام بوواری پرسوناژ اصلی رمان "مادام بوواری" اثر گوستاو فلوبر در شهرک کوچک "ری" در نرماندی می زیست و ماجرای کتاب در واقع سرگذشت دلفین و اوژن دولامر است که با قلم گوستاو فلوبر تبدیل به رمانی ماندگار شد. دلفین سرخورده از شوهر و معشوق و زندگی، در ششم مارس 1848 خود را مسموم کرد و شوهرش چندی بعد، در هفدهم سپتامبر 1849 جان سپرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:36  توسط مهستی شاهرخی  | 

برقع سبزببخشید بنده نه جنوبی ام و نه چادری و نه برقعی خواهم شد اما وقتی یک سایتی که ادعا می کند فمینیستی است بیاید و با یک انشای دبستانی در تبلیغ حجاب و یا با "برقع سبز به چشم به استقبال برابري ، آزادي و عدالت" بشتابد را تبلیغ کند و برایمان با صدایی به ظاهر "گرم و هيجان زده  از سبزي برقع هايي بگویند كه اين روزها به بازار آمده"... و تصادفاً این برقع حجاب نیست بلکه با برقع زنان افغان و برقع هاي طالباني فرق دارد و یک دنیا صغرا و کبرا چیدن برای تبلیغ حجاب"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:9  توسط مهستی شاهرخی  | 


ندا وقتی کشته شد نه مقنعه داشت و نه حجاب
ندا قلبی سرخ بود که برای آزادی می طپید و با شلیک گلوله ای ناگهان از حرکت ایستاد!
دردش را می فهمی آقای
مجسمه ساز و تندیس پرداز

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:43  توسط مهستی شاهرخی  | 


در چنین شرایطی چه اهمیتی دارد که خانم مادونا بیکینی سبز پوشید یا نه؟ آیا خانم گوگوش دستبند سبز بست یا نه؟ آخر رنگ پیراهن خانم نشاط و یا رنگ سایه چشم خانم آغداشلو در زمان گرفتن جایزه سینمایی چه ربطی به مبارزه خونین و مرگ بار مردم ایران دارد؟ در شرایطی که مردم بی دفاع جلوی گلوله اند چه اهمیتی دارد که داوران سینمایی و بازیگران و مانکن های ایتالیایی شال سبز به دوش انداختند یا نه؟ چه اهمیتی دارد نور کنسرت فلان گروه چه رنگی باشد؟ اینها دارند جلوی دنیا فیلم مبارزه را بازی می کنند تو اصل قضیه را بچسب. ین تغییر دکوراسیون و تزیین داخلی منزل را رها کن و به شور انقلابی مردم و جوانان بیندیش! دوست من چادر سبز یا روسری سبز یا شال سبز و یا روکش سبز را به کل فراموش کن. فقط و فقط مبارزات دانشجویی، مبارزات کارگری، اعتصاب معلمان، و بالاخره مبارزات مردم را دنبال کن. بدترین قسمت در این فیلم، نقش زنان است، چون نیمی که خود را سران جنبش زنان قلمداد می کنند جلو افتاده اند تا به نام مادران و به نام زنان و به نام دختران و نام جنبش زنان ایران با سران همگرایی و هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند! ولی غافل ازاین که دیگر رودخانه را نمی شود بند آورد. و یادت نرود که ندای آزادی ملت ایران سبز نبود بلکه ندایی بود برخاسته از دلی خونین و فریادی از جان آدمی در طلب آزادی برای خویش و برای آیندگان.


پیش به سوی اعتصابات گسترده و همگانی
دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:43  توسط مهستی شاهرخی  | 

پروانه پانزده ساله بود هنگامی که در تابستان شصت زیر پل سیدخندان دستگیرش کردند. چند روز بعد به خانواده اش خبر دادند که بیایید جنازه اش را ببرید. آیا پول گلوله را گرفتند؟ - نمی دانم. آیا پیش از اعدام او را مورد تجاوز قرار داده بودند؟ - نمی دانم. آیا اعدامش کرده بودند یا زیر شکنجه مرده بود؟ - نمی دانم، چون از زندان خبر آمد که حتی اسم خود را هم تا دم مرگ بر زبان نیاورده است.
به من بگویید چرا پروانه ی ما به این زودی از سر شاخه ی زندگی پرید و رفت؟ به ما بگویید با کدامین رنگ از یاد می رود مرگ دردناک آن دختر جوان؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:37  توسط مهستی شاهرخی  | 

رخشان بنی اعتمادآنچه در "بانوی اردیبهشت" و در "زیر پوست شهر" بستر سیاسی داستان را تشکیل می داد در فیلم های مستند "روزگار ما" و سرانجام در فیم "ما نیمی از جمعیت ایران هستیم" که به رایگان! بر روی سایت ها قرار گرفت تا پخش گسترده ای داشته باشد! نگاه و نگرش و جایگاه فیلمساز را به تماشاگر نشان می دهد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:35  توسط مهستی شاهرخی  | 

دوستی دارم شیرازی. مثل خاک شیراز و پرسپولیس پاک و متبرک است این دختر! در ایام قدیم که هنوز رایش سبز بر جان و رفتار و زبان و موسیقی و افکارمان چیره نشده بود، همان ایامی را می گویم که آقای کیارستمی هنوز قلبش و بیسکویت هایش را به رهبران جنایتکار نبخشیده بود، در دوران دانشجویی، سالی یکی دو بار می رفتیم کنسرت ایرانی تا به خیال خود، ارتباط خود را با فرهنگ زادگاهمان حفظ کنیم.
سالها پیش در یکی از کنسرت های سالیانه شجریان در تئاتر شهر پاریس، دوستم پیش از این که برود و سر جایش بنشیند یک دسته کلینکس گذاشت توی دستم و من می دیدمش که همراه همسر فرانسوی اش با شکوه یک ملکه پارس، مثل یک شاخ نبات گام برمی دارد تا گوش به موسیقی ایرانی بسپارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:52  توسط مهستی شاهرخی  | 


مطلبی در مورد رمان "ثریا در اغما" اثر اسماعیل فصیح نوشته شده است که نگارنده آن را با "زیبای خفته" مقایسه کرده است! در حالی که ادبیات در زمان و مکان و شرایط خاص خود معنا پیدا می کند و مجردنگری و معناهای انتزاعی ساختن برای ادبیاتی که با هدفی معین و موازینی دولتی به نگارش درآمده اند ذهن خواننده را به ناکجاآبادی می برد که از آن هیچ بازگشتی نیست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:8  توسط مهستی شاهرخی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:12  توسط مهستی شاهرخی  | 

بهجت صدر از هنرمندان قدیمی ایران است. او معلم نقاشی فروغ فرخ زاد در هنرستان بانوان و سرانجام یکی از دوستانش شد. در سال هایی که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تدریس می کرد معلم افرادی چون عباس کیارستمی و شهره فیض جو بود که بعدها هر یک در سطح جهانی، به موفقیت های در خور توجهی دست یافتند. خانم صدر تا سالهای آخر زندگیش نقاشی را رها نکرد و کمابیش تولید می کرد. آخرین نمایشگاه بهجت صدر، نمایشگاه گروهی هنر معاصر ایران 14/21 در نوروز 1388 بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 13:14  توسط مهستی شاهرخی  | 

سپیده شاملو

در دوران مدرن، دیگر این لیلی قرون وسطایی نیست که برای لحظه ای به معشوق رخ بنمایاند و باقی ماجرا شرح دلدادگی و شوریدگی مجنون به او باشد. لیلی های زمانه از پشت پرده ها و خیمه به در آمده اند و قلم به دست گرفته اند و حدیث روزگار خود را می نویسند تا صدای خود را به گوش جهانیان برسانند و از اتفاقات پشت صحنه، پرده بردارند. دوران مدرن، دوران به صحنه آمدن زنان و به سخن در آمدن ایشان است.

دیگر کشیدن عکس رخ یار پایان یافته است. دیگر لیلی و عشق معنایی ندارد. دو چشمان لیلی برای خلوت است. نقاش زمانه، عکاس دوران دیگر بر روی "چشمان لیلی" متوقف نمی ماند بلکه از روزگار کریهی که در آن به سر می بریم عکس  می گیرد و به جهان نشان می دهد.

ویژگی رمان "انگار گفته بودی لیلی" در نگاه نویسنده نهفته است. سپیده شاملو با نگاهی روانشناسی - جامعه شناسانه به تحلیل جامعه کنونی و ساختار پوسیده ی آن می پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10:48  توسط مهستی شاهرخی  | 

هر کسی برای زندگی خود رسمی دارد. من به سبک هانری پنجم و یا به نقل از شکسپیر، گاهی رسوم خود را ابداع می کنم. از مراسم شمع روشن کردن در سقاخانه خوشم نمی آید، روشنایی شمع برای شب های تار است، نه برای روزهای روشن و گرم تابستانی. حوصله نداشتم با جماعت بروم به مراسم جمعی سوگ و چهلم جوانان. از پیش با خود عهد کردم، شنبه، شنبه مثل تهمینه ها و هزاران مادر داغدار تاریخ یاد فرزندان نداشته ات را گرامی می داری.
یاد همه ی کشته شدگان راه آزادی را!
می روی به پرلاشز و یک شاخه گل بر روی گور مریم (یوسفی) می گذاری تا دیگر از تنهایی خودش را نکشد و بعد به غلامحسین خان (ساعدی)و صادق خان (هدایت) سری می زنی و روی گور هر یک، یک شاخه گل سفید (در فرانسه گل مریم نیست تا بویش مدهوششان کند و رقص کنان از گور برخیزند و زندگی از سر بگیرند!) فقط یک شاخه گل سفید روی هر سه گور می گذاری، خودشان می فهمند، مگر نه؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:32  توسط مهستی شاهرخی  |